|
برای مرگ خود یک بهانه می خواهم .... یک بهانه پوچ و عاشقانه می خواهم .... از غمی که می دانی ...... با تو بودنم مرگ است ..... بی تو بودنم هرگز ...... اگر بهانه این باشد ..... من بهانه می گیرم و عاشقانه میمیرم .... راستش نمی دانم اقرار به پشیمانی خودش پشیمانی می آورد یا نه اما بگذار آیینه وار اقرار کنم ..پشیمانم ... از تمام حس هایی که نثار این یخ بسته های سنگی کردم ...از تمام لبخند ها یی که با تایید اهل دل به رو ترشی اهل عقل زدم از تمام سادگی های بی جواب مانده ام از تمام نمیه های پرلیوان ها که دیدم ... سخت ...پشیمانم پشیمان می شوم شاید ... از اینکه ماندم و رفتی ....... پشیمان می شوی روزی ... ازاینکه رفتم و ماندی ....پشیمانم + به فریاد در آمده در جمعه سوم اسفند 1386 17:19 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
|