|
آیینه پرسید؟ که چرا دیر کرده است . نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است خندیدم و گفتم : او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است آیینه به سادگیم خندید و گفت : احساس پاک تورا زنجیر کرده است گفتم : از عشق من چنین سخن مگوی گفت: خوابی ! سالها دیر کرده است در آیینه به خود نگاه می کنم آه !!! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک رابرلبانم احساس کردم و فهمیدم این بوسه جدایی است + به فریاد در آمده در یکشنبه نهم دی 1386 0:8 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
|