|
روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون اینکه متوجه شود از بین او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد : هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی ؟ مجنون به خود آمد و گفت : من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگون مرا دیدی؟ + به فریاد در آمده در یکشنبه هجدهم آذر 1386 0:57 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
|