|
گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمیشه اگه دستمو بگیری از غرورت کم نمیشه ساکت و صبور و عاشق وقتی حوصله نداری پیش حرفای دل من حرف عشق و کم میاری لحظه هام تلخ و حقیرن وقتی قهری با دل من کاش که چشات یه جاده میزد از دل تو تا دل من در کلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن را صرف کن :رفتم ...... رفتی ....... رفت ساکت می شوم می خندم ولی خنده ام تلخ می شود استاد داد می زند خوب ادامه بده و من می گویم :رفت ...... رفت ..... رفت رفت و دلم را شکست همیشه برای گلی خاک گلدان باش که اگر به آسمان رسید یادش نره که ریشه اش کجاست + به فریاد در آمده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 23:19 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
|