|
واسه روز ولنتاین دو تا ستاره تقدیمت می کنم
یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه
یه ستاره پر امید واسه هر کی که تو رو دید
بازم ولنتاین مبارک + به فریاد در آمده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 12:19 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
بسی گفتند : دل از عشق برگیر که نیرنگ است و افسون است و جادوست ولی ما دل به او بستیم و دیدم که این زهر است اما نوشداروست به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن ازم پرسید : دوستم داری ؟گفتم آره ...گفت :چقدر ؟گفتم از اینجا تا خدا ... اشک تو چشاش جمع شد و گفت: مگه نگفتی که خدا از همه چیز به ما نزدیکتره از این عشق به هر عشق جهان می خندم هر که آرد سخن عشق به آن می خندم روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم نفس را با تو می خواهم تو که از جنس گلهایی سیاهی را نکن باور تو که خورشید فردایی + به فریاد در آمده در شنبه بیستم بهمن 1386 12:12 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی .... ولی هیچ وقت نمی تونی
جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمت جاری میشه
سرسبزترین بودم و زردم کردی تبعیدی فصل شوم و زردم کردی من چشم
چراغ این و آن بودم و تو انگشت نما و کوچه گردم کردی
می نویسم ((دـ ی ـ دـ اـ ر)) تو اگر بی من و دلتنگ منی ....... یک به یک
فاصله ها را بردار
بارون نباش که با التماس خودتو به شیشه بکوبی ..... ابر باش که همه منت
باریدنتو بکشن + به فریاد در آمده در جمعه پنجم بهمن 1386 15:23 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمیشه اگه دستم و بگیری از غرورت کم نمیشه ساکت و صبور و عاشق وقتی حوصله نداری پیش حرفای دل من حرف عشق و کم میاری لحظه هام تلخ و حقیرن وقتی قهری با دل من کاش چشات یه جاده می زد از دل تو تا دل من + به فریاد در آمده در جمعه پنجم بهمن 1386 15:7 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
|