|
+ نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386 0:18 توسط شادی |
تا حالا فکر کردی چرا غروب خورشید قرمزه ؟ چون خورشید از اینکه من دوستت دارم آتیش گرفته + نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386 0:14 توسط شادی |
زندگی مال تو مرگ مال من راحتی مال تو رنج مال من شادی مال تو غم مال من اصلا همه چی مال تو اما تو مال من تا ابد مال من باش + نوشته شده در شنبه سی ام تیر 1386 0:8 توسط شادی |
دوستت دارم کمتر از خدا و بیشتر از خودم چون به خدا ایمان دارم و به تو احتیاج + نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386 23:39 توسط شادی |
در آخر این جاده به انتظار روزی می نشینم که شاید باز گردی و مراا ز تنهایی که به عشق تو برای خود ساختم بیرون آوری.با آمدنت تمام تنهایی های مرا پایان بده که تو پایان هر دردی به انتظار مانده + نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 12:1 توسط شادی |
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 2:13 توسط شادی |
در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک را بر لبانم احساس کردم و فهمیدم که این بوسه جدایی است + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 1:32 توسط شادی |
برای شکستن من یه اخم کافیه ......نیازی به فریادت نیست واسه اشک ریختنم سکوت تو کافیه .....نیازی به قهر نیست برای مردنم حرف رفتنت کافیه .....نیازی به انجامش نیست + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 1:13 توسط شادی |
زندگی کن و لبخند بزن به خاطر آنهایی که با لبخندت زندگی می کنندو از نفست گرمی میگیرند و به امید تو زنده هستن + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 1:7 توسط شادی |
اگه نتونستی گناه کسی رو ببخشی بدون از بزرگی گناه اون نیست بلکه از کوچکی قلب توست + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 1:2 توسط شادی |
متین ترین کلمه عشق است جذاب ترین کلمه آشنایی است پاک ترین کلمه وجدان است و تلخ ترین کلمه خیانت است + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 0:58 توسط شادی |
من درد تورا آسان از دست ندهم دل برنکنم زعشق تا جان ندهم از عشق به یادگار دردی دارم کان درد به صد هزار درمان ندهم درد عشق تورا تا آخر عمر به دوش میکشم + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 18:51 توسط شادی |
گفت عشق چیست؟گفتم آتش است گفت آن را دیدی؟گفتم نه در آن سوختم همیشه در آتش عشق تو می سوزم + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 18:47 توسط شادی |
سلام به دوستای عزیزم امیدوارم همتون خوش باشین به دور از هر غم و دردی از اینکه به آسمون کوچیک من سری می زنین ممنون و با ستاره های وجودتون اون رو نوربارون می کنین متشکرم ولی یه گله دارم ازتون .اونم اینه که چرا یه یادگاری ازخودتون نمی ذارین یا کیبرد ندارین یا اینکه انگشتای نازتون خسته میشه ولی دوست داشتم از دوستای خوبم یادگاری داشته باشم خوشحال میشم ستاره ای از وجودتون رو به من هدیه کنین البته اگه لایق این ستاره باشم دوستدارتون شادی + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 18:39 توسط شادی |
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 0:33 توسط شادی |
دنیا اینجوریه دیگه :اگه گریه کنی می گن کم آوردیاگه بخندی میگن دیونست اگه دل ببندی تنهات میذارن اگه عاشق بشی دلتو میشکونن با این حال باید لحظه ای گریست دمی را خندیدساعتی را دل بست و عمری عاشقانه زیست گل بهارم من عمریست که عاشق تو هستم + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 0:29 توسط شادی |
عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار عشق یعنی یک تمنا .یک نیاز .زمزمه از عاشقی باسوز وساز عشق یعنی چشم خیس مست او .زیر باران دست تو در دست او عشق یعنی ملتحب از یک نگاه .غرق رد گلبوسه تا وقت پگاه عشق یعنی عطر خجلت شور عشق .دست تو در آغوش عشق عشق یعنی بی تو هرگز ......پس بمان تا سحر از عاشقی با او بخوان عشق یعنی هر چه داری نیم کن از برایش قلب خود تقدیم کن نازنینم سالهاست قلبم را تقدیمت کردم + نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386 0:4 توسط شادی |
هیچ کس ویرانی ام را حس نکرد وسعت تنهایی ام را حس نکرد در میان خنده های تلخ من گریه پنهانی ام را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد آن که با آواز من مانوس بود لحظه پایانی ام را حس نکرد + نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386 0:16 توسط شادی |
دنیا اینجوریه دیگه :اگه گریه کنی می گن کم آورده . اگه بخندی میگن دیونست.اگه دل ببندی تنهات می ذارن .اگه عاشق بشی دلتو می شکنن .با این حال باید لحظه ای را گریست دمی را خندید ساعتی را دل بست وعمری عاشقانه زیست + نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر 1386 0:6 توسط شادی |
بوسه بر عکست زنم ترسم که قابش بشکند قاب عکس توست اما شیشه عمر من است بوسه بر مویت زنم ترسم که تارش بشکند تار موی توست اما ریشه عمر من است + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 2:17 توسط شادی |
خداوند به سه طریق به دعاها جواب می دهد :او می گوید آری وآنچه تو می خواهی به تو می دهد او می گوید نه وچیز بهتری به تو می دهداو می گوید صبر کن و بهترین را به تو می دهد همیشه صبر کن تا شاید خداوند تورا به من هدیه دهد + نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 0:4 توسط شادی |
هنگامی که من مردم مرا در تابوت سیاه بگذارید تا همه بدانند سیاه بخت بوده ام دستانم را باز بگذارید تا همه بدانند از دنیا چیزی نبرده ام چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار از دنیا رفته ام بر سنگ مزارم بنویسید آشفته دلی بود در این خلوت خاموش اوزاده غم بود وزغم های جهان گشته فراموش. نازنینم همیشه چشم انتظارت می مانم + نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 23:53 توسط شادی |
زندگی کوتاهتر از آن است که عشق ورزیدن را برای لحظه آخر بگذاریم
زندگی کوتاهتر از اونی است که فکر می کنیم + نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 7:4 توسط شادی |
نشانی از تو ندارم اما نشانی ام را برایت می نویسم در عصر های انتظار به حوالی بی کسی قدم بگذار .خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو.کلبه ی غریبی ام را پیدا کن کنار بید مجنون خزان زده و کنار مرداب رنگی آرزوهای رنگی ام .در کلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو .حریر غمش را کنار بزن مرا می یابی + نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 7:1 توسط شادی |
کاش کودک بودم تا بزرگترین شیطنت زندگیم نقاشی روی دیوار بود ای کاش کودک بودم تا از ته دل می خندیدم نه اینکه تبسم تلخ برلب داشته باشم ای کاش کودک بودم تا در اوج ناراحتی و درد با یک بوسه همه چیز رو فراموش می کردم شاید با بوسه ای همه چیز را فراموش کنم + نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 6:53 توسط شادی |
سلام به دوستان عزیزم که هر از گاهی به آسمون کوچیک من سری می زنن و منو با نوشته هاشون خوشحال میکنن ازتون ممنون که باعث شادی من می شین امیدوارم همیشه به دور از هرگونه غم و درد باشین امیدوارم دل شکسته نباشین و هیچ وقت دل مثل دریاتون نشکنه برای شادی همتون دعا میکنم امیدوارم دوباره آسمون کوچیک منو پراز ستاره کنین و خودتون ستاره شبای تاریک من باشین دوستدارتون شادی + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 1:36 توسط شادی |
تورا به جای تمام کسانی که دوستشان نداشتم دوست می دارم تورا برای دوست داشتن دوست می دارم تورا به خاطر تمام روزهای خوشی که با هم داشتیم هنوز دوست می دارم وتا آخرین نفس هم دوست دارم + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 1:29 توسط شادی |
خداوندا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت در تنها ترین تنهایی اش تنهایش مگذار خدایا هیچ وقت تنها مگذارش + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 1:23 توسط شادی |
بزرگترین حادثه :تولد .....بزرگترین ثروت :جوانی .......بزرگترین خاطره :آشنایی......بزرگترین تجربه :عشق.....بزرگترین آرزو:وصال....... بزرگترین نعمت :خوشبختی.......بزرگترین غم :بی وفایی........ بزرگترین درد :جدایی..... بزرگترین اندوه :مرگ....... بزرگترین بلا: ناامیدی... سعی کن به خاطر کسی که دوستش داری غرورت رو از دست بدی ولی مواظب باش به خاطر غرورت کسی رو که دوستش داری از دست ندی غرور خیلی چیزا رو از آدم میگیره + نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 1:19 توسط شادی |
در زمین به دنبالت گشتم اما تورا نیافتم گفتند تو دوری.تا آسمان پر کشیدم اما پیدایت نکردم این بار تا کهکشان سفر کردم باز هم دور بودی از همه سراغت را گرفتم اما هیچ کس نشان درستی از تو به من نداد تنها از خودم نپرسیده بودم من از خود نشانت را خواستم پاسخ داد م باید به درونت سفر کنی آن قدر ها هم دور نیست با اولین قدم تورا یا فتم تو در کالبد وجودمن حضور داشتی و از همه چیز به من نزدیکتر بودی + نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386 0:55 توسط شادی |
امشب هم آرزوی تورا دارم و تو باز خفته ای اسمان تاریک است وهوا هم سرد است تا دیدار فردایمان راهی نمانده و من دارم می سوزم و کسی نیست تا نفسی تازه در من بدمد و باز آرزوی تو ودستانت را دارم همیشه آرزوی تورا دارم + نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386 23:59 توسط شادی |
روزی که آمدی آنقدر خوب بودی که برای دل بستن به تو دلیل نخواستم وقتی دستت را به نشانه دوستی به سویم دراز کردی در دل سپردن به تو تردید نکردم تو را همنفس خطاب کردم و با تو سرود زندگی خواندم وقتی به تن پژمرده ام آب دادی با بهار خاطره های قشنگ تو شکوفه دادم تابستان را با تو پاییز کردم وپاییز را با تو به زمستان رساندم نازنینم همیشه شکرفه بهاری من باش دوستت دارم + نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386 23:56 توسط شادی |
انتظار دیدن تو کوله باری سنگین است که به دوش می کشم .... انتظار شیرینی است .....دردیست که دوستش دارم ..... غمی است که رنجم می دهد ....... غمت را هم دوست دارم . + نوشته شده در یکشنبه هفدهم تیر 1386 23:50 توسط شادی |
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386 1:3 توسط شادی |
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386 0:59 توسط شادی |
کاش شب می شد و از دور تورا می دیدم کاش گل بوسه لبخند تورا می چیدم کاش یک بار تو در خلوت من می ماندی راز پنهان مرا از نفسم می خواندی کاش مهرم به درون دل تو می تابید کاش سیر نگهم در نگهت می خوابید کاش یاد رخ من مست و خرابت می کرد کاش افسون دلم نقش بر آبت می کرد کاش افسانه عشقم به دلت جا می شد کاش دنیا زشعف غرق تمنا می شد
کاش یه روزی عشقم رو باور می کردی + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 1:42 توسط شادی |
یه دفعه مثل یه شمع داشتی خاموش می شدی اگه پروانه نبودتو فراموش می شدی آره پروانه شدم که پرام سوخته شه تا آتیش دل تو به دلم دوخته شه + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 1:33 توسط شادی |
من پذیرفتم شکست خویش را پند های عقل دور اندیش را من پذیرفتم که عشق افسانه است این دل درد آشنا دیوانه است می روم از رفتن من شاد باش از عذاب دیدنم آزاد باش گرچه زودتر از من می روی آرزو دارم ولی عاشق شوی ارزو دارم بفهمی درد را تلخی برخوردهای سرد را . آرزو دارم تو هم عاشق شوی + نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386 1:30 توسط شادی |
زمانی که گلدان شکست پدر گفت:حیف بود مادر گفت :عمرش کوتاه بود برادر گفت :زیبا بود خواهر گفت :مال من بود ولی زمانی که قلب من شکست هیچ کس حتی آخ هم نگفت. امیدوارم دل هیچ کس نشکنه + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 2:46 توسط شادی |
یادته یه روز گفتی هر وقت خواستی گریه کنی برو زیر بارون که نکنه نامردی اشکتو ببینه بهت بخنده گفتم اگه بارون نیومد چی ؟گفتی اگه چشمای قشنگ تو بباره آسمون گریه اش میگیره گفتم یه خواهش دارم وقتی آسمون چشمام خواست بباره تنهام نذار گفتی به چشم حالا امروز من دارم گریه می کنم اما آسمون نمی باره تو هم اون دورا ایستادی و داری بهم می خندی. باز هم تنهام وچشمام خیسه وباز هم تو نیستی + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 2:40 توسط شادی |
تنهاییم را ورق می زنم کتابیست انتها ندارد و من در پی سر فصل های آن ولی...... سرفصل هیچ ......نه شماره نه تاریخ و نه حتی نام نویسنده ..... فکر کردم نام خودم را بنویسم .......ولی آیا در این تنهایی مقصر منم ؟...... منم که این دیوارهای بلند را به دور خودم کشیده ام ؟یا تویی که تنهایم گذاشتی وگفتی پی خویشم بروم ......تویی که هر روز بایک شاخه گل بدیدارم می آمدی ......وپس از آن دیگر نیامدی مقصر نیستی؟؟؟؟ گلم مقصر من نبودم + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 2:29 توسط شادی |
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 0:22 توسط شادی |
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم تیر 1386 0:18 توسط شادی |
همیشه فکر می کردم اگه یه روز نباشی می میرم اما نمردم داغون شدم خیلی دلم می خواد بگم فراموشت کردم ولی واقعیت اینه که نمی تونم فراموشت کنم خیلی دلم می خواد خوابت رو ببینم ولی از وقتی که رفتی چشمام خیسه و خواب به چشمام نمیاد یادته اشکامو پاک می کردی؟؟؟ می خوام بخوابم خوابتو ببینم که اشکامو ژاک می کنی دوباره بیا تا اشکامو از رو گونه هام پاک کنی + نوشته شده در دوشنبه یازدهم تیر 1386 0:6 توسط شادی |
فرشته ای از سنگ پرسید ؟چرا مانند خاک از خدا نمی خواهی که از تو انسان بسازد؟سنگ تبسمی کرد وگفت هنوز آنقدر سخت نشدم که مستحق چینین خواسته ای باشم. + نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386 1:32 توسط شادی |
تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست ....تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست .... تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم ....تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست ....تنهایی را دوست دارم زیرا در کلبه تنهایی ام در انتظار خواهم گریست ...و انتظارم کشیدنم را پنهان خواهم کرد
عاشق تنها + نوشته شده در یکشنبه دهم تیر 1386 1:2 توسط شادی |
مرغ را دوست دارم اما نه در قفس عشق را دوست دارم اما نه در هوس تو را دوست دارم تا آخرین نفس.
عاشقانه دوست دارم + نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386 18:37 توسط شادی |
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم تیر 1386 18:26 توسط شادی |
تو اون فرشته ای که وقتی در فصل بهار قدم میزنی . برگ انتظار درختان پاییز ر می کشند تا به جای پاهایت بوسه بزنند تمام قدمهایت را می بوسم + نوشته شده در یکشنبه سوم تیر 1386 23:7 توسط شادی |
+ نوشته شده در شنبه دوم تیر 1386 23:27 توسط شادی |
|
| ||||||