|
+ به فریاد در آمده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 2:2 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
+ به فریاد در آمده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 18:34 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
+ به فریاد در آمده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 18:29 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
دوستتون دارم فداتون شادی + به فریاد در آمده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 3:6 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
عشق آنست كه بلبل با رخ گل ميكند صد جفا از خار ميبيند تحمل مي كندگه تحمل مي كند گه تكيه بر گل ميكند گل من بذار براي هميشه به تو تكيه كنم + به فریاد در آمده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 2:27 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
به هم که میرسیم ۳نفر میشیم من و تو وشادی از هم که دور میشیم ۴نفر میشیم تو وتنهایی.من وخاطره همیشه با خاطر تو زنده ام + به فریاد در آمده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 1:55 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
به او نگو دوستش داری براش بنویس که دوستت دارم آخه میدونی آدما گاهی اوقات خیلی زود حرفاشونو از یاد می برن ولی یه نوشته به این سادگی ها پاک شدنی نیست گرچه پاک کردن یک کاغذ از شکستن یک قلب هم ساده تر است ولی تو بنویس + به فریاد در آمده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 1:50 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی وازتجربه قبلی استفاده کنی دلتوبدترمیشکونه ومیذاره میره بعدش دیگه هیچ چیزواست مهم نیست وازاین به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی دیگه دوست دارم واست رنگی نداره واگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری واون میره با یکی دیگه ....اینطوریه که دل همه آدما میشکنه + به فریاد در آمده در دوشنبه بیست و هشتم خرداد 1386 1:35 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
به کسی عشق بورزکه لایق عشق باشه نه تشنه عشق + به فریاد در آمده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 1:38 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
ازم پرسید به خاطر کی زنده هستی؟با اینکه دوست داشتم با تمام وجود فریاد بزنم "به خاطر تو "بهش گفتم :به خاطر هیچ کس پرسید؟به خاطر چی زنده هستی ؟با اینکه دلم داد می زد به "به خاطر دل تو "با یه بغض غمگین بهش گفتم به خاطر هیچ چیز ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟در حالی که اشک توی چشماش جمع شده بود گفت :به خاطر کسی که به خاطر هیچ زنده ست دليل من براي زندگي تويي + به فریاد در آمده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 1:31 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
یقین دارم که چشمام یادت رفته ودیگه منو نمی شناسی پس می ترسم .احساس میکنم آغوشت به من متعلق به من نیست پس می لرزم فکر میکنم هرگز دوستم نداشتی ونخواستی بفهمی چرا؟پس میگریم دلم می خواد قاطع و محکم نگام کنی وبگی نترس عزیزم هنوز چشمات یادم نرفته که نخوام توشون نگاه بکنم .آرزو دارم نرم ومحکم بغلم کنی وبگی نلرز قشنگم .هنوز آغوشم مال دیگری نیست که نتونی خودت رو گرم کنی ملوسم .هنوز دلم سنگی نشده که با اشکای گوله گوله تو آتیش نگیره + به فریاد در آمده در شنبه بیست و ششم خرداد 1386 1:17 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
بوسه اسم است چون عمومی است بوسه فعل است چون هم لازم است هم متعدیبوسه حرف تعجب است چون اگر ناگهانی باشد طرف مقابل را مات و مبهوت می کند بوسه ضمیر است چون از قید انسان خارج است بوسه حرف ربط است چون ۲ نفر را به هم متصل میکند + به فریاد در آمده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 1:29 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
یارب چه چشمه ایست محبت که من از آن یک قطره نوشیدم ودریا گریستم
+ به فریاد در آمده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 1:1 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
+ به فریاد در آمده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 0:22 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
بدترین درد این نیست که ..........عشقت بمیره بدترین درد این نیست که .........به اونی که دوستش داری نرسی بدترین درد این نیست که ........عشقت بهت نارو بزنه بدترین درد اینه که .............یکی رو دوست داشته باشی واون ندونه + به فریاد در آمده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 0:15 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
یه نفر یه جایی رویاهاش لبخند توست وزمانی که به تو فکر میکنه احساس میکنه که زندگی واقعا باارزشه پس هر گاه احساس تنهایی کردی این حقیقت رو به خاطر داشته باش یه نفر یه جایی در حال فکر کردن به توست همیشه به تو فکر می کنم وبایادتو زندگی + به فریاد در آمده در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 0:10 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
+ به فریاد در آمده در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 2:27 فریاد کننده :شادی<-PostAut |
|