تبليغاتX
"تنهاترین جزیره عشق"

"تنهاترین جزیره عشق"

راستش نمی دانم اقرار به پشیمانی خودش پشیمانی می آورد یا نه اما بگذار

 آیینه وار اقرار کنم ..پشیمانم ... از تمام حس هایی که نثار این

 یخ بسته های سنگی کردم ...از تمام لبخند ها یی که با تایید اهل دل

به رو ترشی اهل عقل زدم از تمام سادگی های بی جواب مانده ام

از تمام نمیه های پرلیوان ها که دیدم ... سخت ...پشیمانم

پشیمان می شوم شاید ... از اینکه ماندم و رفتی .......

پشیمان می شوی روزی ... ازاینکه رفتم و ماندی ....پشیمانم

+ به فریاد در آمده در سه شنبه هجدهم تیر 1387 19:0 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


الهی عاشقی شب زنده دارم

 

چو مشتاقان زعشقت بی قرارم

 

زکوی خویش نومیدم مگردان

 

که جز کوی تو امیدی ندارم

 

+ به فریاد در آمده در دوشنبه دهم تیر 1387 19:53 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


پنج وارونه چه معنا دارد

 

خواهر کوچکم از من پرسید

 

من به او خندیدم

 

کمی آزرده و حیرت زده گفت :

 

روی دیوار و درختان دیدم

 

باز هم خندیدم

 

گفت که دیروز خودم دیدم پسر همسایه

 

پنج وارونه به مینو می داد

 

خنده برم داشت که طفلک ترسید

 

انقدر بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم

 

بعد ها وقتی غم

 

سقف کوتاه دلت را خم کرد

 

بی گمان می فهمی

 

پنج وارونه چه معنا دارد

 

 

+ به فریاد در آمده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387 19:55 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


قسم به عشق و التماس

 

قسم به یک رنگی آب

 

به حرمت خاطره ها

 

به خواهش ثانیه ها

 

قسم به جان گریه هام

 

به دفتر خاطره هام

 

تنها گل سرخ منی

 

بین تمام بیشه ها

 

هرگوشه ی سبز خدا

 

کاهی ترین دفتر منم

 

متنم تویی شعرم تویی

 

قسم به پاکی خدا

 

نفس کشیدن منی

 

بی تو کسی پرنده نیست

 

بی تو هوای زندگی

 

روی زمین خسته نیست

 

تو رمز هر پریدنی

 

تو معنی پریدنی

 

 

+ به فریاد در آمده در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 19:8 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


آنجا که تویی .غم نبود .رنج و بلا هم

 

مستی نبود دل نبود شورو نوا هم

 

اینجا که منم حسرت از اندوه فزونست

 

خود دانی و من دانم و این خلق خدا هم

 

تا گرید و گریاند از آن گریه ترا هم

 

اینجا که منم عشق به سر حد کمال است

 

صبر است و سلوکست و سکوتست و رضا هم

 

آنجا که تویی باغی اگر هست ندارد

 

مرغی چو من آشفته و افسانه سرا هم

 

اینجا که منم جای تو خالیست به هر جمع

 

غم سوخت دل جمله یاران و مرا هم

 

آنجا که تویی جمله سر شور و نشاطند

 

شهزاده و شه باده بدستند و گدا هم

 

ینجا که منم بسکه دورویی و دورنگیست

 

گریند به بدبختی خود اهل ریا هم

 

+ به فریاد در آمده در سه شنبه ششم فروردین 1387 14:49 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


غربی ترین نقطه آسمان پایان است محل تلاقی رنگ های سرخ گون

 

همانجا که آسمان بی پروا زمین را می بوسد و بی اختیار خورشید

 

شرمگین را از نظر ها دور می سازد و اما خورشید به انتظار طلوعی دیگر

 

رخ نمودنی دوباره هستی عاری از جدایی وبودنی فرای تمام بودن ها

 

زمین می آرامد و خورشید در التهاب این رسیدن می سوزد

 

من به خورشید اعتقاد دارم حتی اگر ندرخشد

 

من به عشق اعتقاد دارم حتی اگر تنها باشم

 

من به خدا اعتقاد دارم حتی اگر ساکت باشد

 

+ به فریاد در آمده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 12:47 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


برای مرگ خود یک بهانه می خواهم ....

 

یک بهانه پوچ و عاشقانه می خواهم ....

 

از غمی که می دانی ......

 

با تو بودنم مرگ است .....

 

بی تو بودنم هرگز ......

 

اگر بهانه این باشد .....

 

من بهانه می گیرم و عاشقانه میمیرم ....

 

 

راستش نمی دانم اقرار به پشیمانی خودش پشیمانی می آورد یا نه

 

اما بگذار آیینه وار اقرار کنم ..پشیمانم ... از تمام حس هایی که نثار

 

این یخ بسته های سنگی کردم ...از تمام لبخند ها یی که با تایید

 

اهل دل به رو ترشی اهل عقل زدم از تمام سادگی های بی جواب مانده ام

 

 

از تمام نمیه های پرلیوان ها که دیدم ... سخت ...پشیمانم

 

پشیمان می شوم شاید ... از اینکه ماندم و رفتی .......

 

پشیمان می شوی روزی ... ازاینکه رفتم و ماندی ....پشیمانم

+ به فریاد در آمده در جمعه سوم اسفند 1386 17:19 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


                                                                               

                            

 

واسه روز ولنتاین دو تا ستاره تقدیمت می کنم

 

یه ستاره پر بوسه که دلم بی تو نپوسه

 

یه ستاره پر امید واسه هر کی که تو رو دید

 

بازم ولنتاین مبارک

+ به فریاد در آمده در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 12:19 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


 

بسی گفتند : دل از عشق برگیر که نیرنگ است و افسون است و جادوست

 

ولی ما دل به او بستیم و دیدم که این زهر است اما نوشداروست

 

 

به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری شاخه ای

 

از آن را همین امروز به من هدیه کن

 

ازم پرسید : دوستم داری ؟گفتم آره ...گفت :چقدر ؟گفتم از اینجا تا خدا ...

 

اشک تو چشاش جمع شد و گفت: مگه نگفتی که خدا از همه

 

چیز به ما نزدیکتره

 

از این عشق به هر عشق جهان می خندم هر که آرد سخن عشق

 

به آن می خندم روزی از عشق دلم سوخت که خاکستر شد

 

بعد از این سوز به هر سوز جهان می خندم

 

 

نفس را با تو می خواهم تو که از جنس گلهایی سیاهی را نکن باور

 

تو که خورشید فردایی

 

+ به فریاد در آمده در شنبه بیستم بهمن 1386 12:12 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


میشه مثل یه قطره اشک بعضیا رو از چشمت بندازی .... ولی هیچ وقت نمی تونی

 

جلوی اشکی رو بگیری که با رفتن بعضی ها از چشمت جاری میشه

 

                  

سرسبزترین بودم و زردم کردی تبعیدی فصل شوم و زردم کردی من چشم

 

چراغ این و آن بودم و تو انگشت نما و کوچه گردم کردی

               

              

می نویسم ((دـ ی ـ دـ اـ ر)) تو اگر بی من و دلتنگ منی ....... یک به یک

 

 فاصله ها را بردار

 

           

بارون نباش که با التماس خودتو به شیشه بکوبی ..... ابر باش که همه منت

 

باریدنتو بکشن

+ به فریاد در آمده در جمعه پنجم بهمن 1386 15:23 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمیشه

 

اگه دستم و بگیری از غرورت کم نمیشه

 

ساکت و صبور و عاشق وقتی حوصله نداری

 

پیش حرفای دل من حرف عشق و کم میاری

 

لحظه هام تلخ و حقیرن وقتی قهری با دل من

 

کاش چشات یه جاده می زد از دل تو تا دل من

 

+ به فریاد در آمده در جمعه پنجم بهمن 1386 15:7 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


آیینه پرسید؟ که چرا دیر کرده است . نکند دل دیگری اورا اسیر کرده است

 

خندیدم و گفتم : او فقط اسیر من است تنها دقایقی چند تاخیر کرده است

 

آیینه به سادگیم خندید و گفت : احساس پاک تورا زنجیر کرده است

 

گفتم : از عشق من چنین سخن مگوی گفت: خوابی ! سالها دیر کرده است

 

در آیینه به خود نگاه می کنم آه !!! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است

 

راست گفت آیینه که منتظر نباش او برای همیشه دیر کرده است

 

 

در شیرینی بوسه غرق بودیم که ناگهان شوری اشک رابرلبانم احساس کردم

 

و فهمیدم این بوسه جدایی است

 

 

+ به فریاد در آمده در یکشنبه نهم دی 1386 0:8 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


مطمئن باش و برو .... ضربه ات کاری بود ...... دل من سخت شکست ....

 

و چه زشت به من و سادگیم خندیدی...... به من و عشقی پاک .....

 

که پر از یاد تو بود ..... و خیالم می گفت .... تا ابد مال تو بود ........

 

تو برو ..... برو تا راحت تر ...... تکه های دلم را آرام آرام بهم بند زنم

 

من تمنا کردم که تو با من باشی .....

 

تو به من گفتی هرگز هرگز ........

 

پاسخی سخت و درشت ........

 

و مرا غصه ی این هرگز کشت........

 

+ به فریاد در آمده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 18:3 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


+ به فریاد در آمده در یکشنبه هجدهم آذر 1386 1:4 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون اینکه متوجه

 

شود از بین او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد : هی چرا

 

بین من و خدایم فاصله انداختی ؟ مجنون به خود آمد و گفت :

 

من که عاشق لیلی هستم تو را ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی

 

چگون مرا دیدی؟

+ به فریاد در آمده در یکشنبه هجدهم آذر 1386 0:57 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


نام من عشق است می شناسیدم ؟ زخمی ام زخمی سراپا می شناسیدم؟

 

باشما طی کرده ام راه درازی را خسته ام خسته می شناسیدم؟

 

این زمان گرچه ابری پوشانیده است رویم ..... من همان خورشید تابانم

 

می شناسیدم ؟ این چنین بیگانه از من رو مگردانید ... در کف فرهاد تیشه من نهادم

 

من شکستم بیستون را من . من همان مهربان سالهای دورم ...........

 

رفته ام از یادتان یا ؟؟؟؟؟ می شناسیدم ؟

 

نام من عشق است می شناسیدم ؟؟؟؟؟؟

+ به فریاد در آمده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 13:14 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


اجازه هست خیال کنم تا آخرش مال منی ؟

 

خیال کنم دل منو با رفتنت نمی شکنی ؟

 

اجازه هست خیال کنم بازم می آی می بینمت؟

 

بااون چشمای مهربون دوباره چشمک می زنی ؟

 

طپش طپش با چشمکت غزل بگم برای تو ؟

 

با اتکا به عشق تو تو زندگی برم جلو ؟

 

+ به فریاد در آمده در شنبه سوم آذر 1386 22:49 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست  بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست

 

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن گفتی باید بروم حوصله ای نیست

 

پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف رفتی تو و دیگر اثر از چلچله ای نیست

 

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای

 

نیست رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست

 

+ به فریاد در آمده در شنبه سوم آذر 1386 22:37 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمیشه اگه دستمو بگیری از غرورت کم نمیشه

 

ساکت و صبور و عاشق وقتی حوصله نداری پیش حرفای دل من حرف عشق و کم

 

میاری لحظه هام تلخ و حقیرن وقتی قهری با دل من کاش که چشات یه جاده

 

میزد از دل تو تا دل من

 

در کلاس ادبیات معلم گفت : فعل رفتن را صرف کن :رفتم ...... رفتی ....... رفت

 

ساکت می شوم می خندم ولی خنده ام تلخ می شود استاد داد می زند خوب

 

ادامه بده و من می گویم :رفت ...... رفت ..... رفت رفت و دلم را شکست

 

 

 

همیشه برای گلی خاک گلدان باش که اگر به آسمان رسید یادش نره که

 

ریشه اش کجاست

+ به فریاد در آمده در چهارشنبه سی ام آبان 1386 23:19 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تورا با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم

 

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی

 

نقره ای در کوچه های آبی احساس تورا از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت

 

جدا کردم و تو در پاسخ ابی ترین موج تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان

 

چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تورا درد دشتی از

 

تنهایی و حسرت رها کردم همین بود آخرین حرفت و بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم

 

چشمهایم را به روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

 

نمی دانم چرا رفتی ؟ شاید خطا کردم و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

 

نمی دانم کجا ؟تا کی ؟برای چه ؟ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه

 

می بارید وبعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در

 

غمی خاکستری گم شدوگنجشکی که هرروزازکنارپنجره بامهربانی دانه برمی داشت

 

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان  چشمهایم خیس 

 

باران بود و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست

 

خواهد رفت کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از 

 

رفتنت دریا چه بغضی کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه 

 

می دانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان زیبای توام

 

برگرد! ببین که سر نوشت انتظار من چه خواهدشد و بعد از این همه طوفان و وهم

 

پرسش و تردید کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت :تو هم در پاسخ این

 

بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی مابین اشک و

 

حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است و من در اوج پاییزی ترین

 

ویرانی یک دل میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا ؟ شاید به

 

رسم عادت و پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا

 

کردم

+ به فریاد در آمده در جمعه بیست و پنجم آبان 1386 21:50 فریاد کننده :شادی<-PostAut |


DESIGN BY : MINOS X

همیشه فکرمی کردم اگه یه روزنباشی می میرم امانمردم داغون شدم خیلی دلم می خوادبگم فراموشت کردم ولی واقعیت اینه که نمی تونم فراموشت کنم خیلی دلم می خوادخوابت روببینم ولی ازوقتی که رفتی چشمام خیسه وخواب به چشمام نمیاد یادته اشکاموپاک می کردی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ می خوام بخوابم تاخوابتو ببینم که داری اشکامو پاک می کنی


ÕÝÍå äÎÓÊ
پست الکترونیکی>

آرشیو نوشته ها

تیر 1387
اردیبهشت 1387

فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386



دوستان دلتنگ

عشق:عاشقی:زندگی...
عکس,شعر ,جوک, عاشقانه........
گفته هایم
به نام خالق تنهای هستی
برترین عکسهای دنیای وب
عاشقانه های نیما
واسه کسایی که مثل ما دلواپسن
"بیا با من هم قدم
و برای مردمان شادمانی را آفرید
دست نوشتهای دو عاشق
آسمان پرتقالی
punisher boy
کوی عشق
2 تایی
کابوس مرگ
عشق مرده
تنهاترین عاشق
دست نوشته های یه غریبه ی دیوونه
ساحل دل
سرزمین عشق
GAME OVER
زندگی عاشقانه
ناشناس اما عاشق
Persian Poem0
و اما عشق ....
هر چی تو بخوای
فری اف بی آی
همسفر قدیمی
هکران خورشید
پسران باران
قطار عشق
یادداشت های روزانه من
صومعه
عاشقانه ترین
نانا وکوپول
دل تنگ
پسر جزیره
درسایه سار خوشبختی
انجمن شاعران مرده
روباه قرمز
آتش عشق
دوران معاصر
بهای عشق چیست جز عشق
شعر های تنهایی
-----(¯`•"..دانلود بهترین ها برای موبایل شما .."•`¯)----- (محمد و دانیال)
طرفداران یاس
سنگ صبور
عاشقانه های من
¯`•..هرچی فکرشو بکنی در بازار سیاه پیدا میشه ..•`¯)
شب یلدا
آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش
گل سرخ
به نام تو... به یاد تو...به عشق تو...
وبلاگ گل یاس که فقط گل مریم رو می خواد
دختری از جنس باران
عشق بی انتها
دختر شب
تنهای تنها
یکی فقط مال خودم
وبلاگ شخصی فائز
سکوت دل
عشق معشوق
چه زیباست به خاطر تو زیستن
عشق پنهان
سایه غم
تنهای 16 ساله
فقط خدا
ایرانی ایرانی باش
خورشید تابان
ماهی ها در خاک میمیرند
لحظه عشق
تنها
بزرگترین سایت دانلود آهنگ
دل های پاک
محمد


    ÊÚÏÇÏ ÈÇÒÏíÏåÇ:

MINOS:æíÑÇíÔ ÞÇáÈ
ÏÇäáæÏÓÊÇä ãíäæÓ
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس